یا فلسفه!

وقتی با سبزی های قرمه سبزی دیشب حرف میزنم

وقتی دقایق متمادی نگاهم به سمت آشپزخانه خیره است و زیر لب محاسباتی میکنم و 

درنهایت  به سمت ظرفهای کثیف و پراکنده در اتاق و لباس های روی بند و سطل های زباله

پر شده و اجاق گاز چرب شده و کمد لباس بهم ریخته میروم و ساعت ها با آنها مشغولم

وقتی پای نت به جای اخبار جدید و فیس بوک و... با دقت و شوق صفحات لذت آشپزی را

در نت میخوانم.وقتی تو مشغول دیدن سریال یا اخبار روز هستی و من ساعتی در اتاق

جلوی آینه با موهایم مشغولم و صدبار میپیچم و باز میکنم و با دقتی علمی! به قیاس رنگ های رژ میپردازم

وقتی با جدیت تمام ازدیپلماسی ایران و سیاست و ... حرف میزنی و من تنها

به چشم ها و محاسن رنگی ات خیره میشوم...

وقتی.. ..

حق داری فکر کنی من اصلا فکر میکنم؟!

و وقتی واژه فکر کردن را به کار میبرم تعجب کنی و بگویی برایم جالب بود!

حق داری رفیق...

اما تمام این رفتار ها حاصل فکر کردن های یک عمر من است..

حاصل فکر کردن های تمام ساعاتی از روز که تنها در خانه ام با تمام هستی

و فلسفه ها و حرف ها و تحلیل ها و دغدغه هایی که در این تنهایی در ذهنم رژه میروند

و در نهایت؛  میرسم به تو! به زندگی! به خدایی که با عشق ورزیدن به من لبخند میزند!

و همه چیز معنا میگیرد....

آری رفیق ، من فکر میکنم

به خدا، به تو ، به زندگی

به سادگی!

....  من فکر میکنم

پ.ن:

      گاهی برای  "او"
      چیزهایی می نویسی
                بعد پاک می کنی
      پاک می کنی

      او هیچ یک از حرف های تو را
         نمی خواند
       اما تو
           تمام حرف هایت را گفته ای

 

 

/ 9 نظر / 10 بازدید

[گل] هر چه می روم نمی رسم............. گاهی با خودم فکر می کنم نکند من باشم کلاغ آخر قصه ها.

سعیده

آخی عزیزم... خیلی زیبا بود. امیدوارم همیشه و تا پایان هستی با هم و در کنار هم خوشبخت زندگی کنید. شاید کلیشه بودن این جمله معنیش رو تحت تاثیر قرار بده اما واقعا خوشبخت بودن در کنار یکی حس خیلی خوبیه که همه دنبالشن. با سبزیا حرف نزن زنگ بزن با هم بحرفیم.

فریاد

شاید این حل شدن ها در او و نیست کردن اراده ی خود در اراده ی "او" به جایی برساندمان که حرفهایمان هم بی واژه شود روزی... ما که از عاشقان شیخ مجتبی پیموده بوده ایم و سلوک او... هرچند در روزگاری نسبتا دور...[گل]

جواد

خواهرم بیان مطالب خصوصی خانه و ثبت عکس شخصی اون هم در وبلاگ شخصی شاید محلی از اعراب نداشته باشد بازهم صلاح مملکت خویش خسروان دانند از ما گفتن بود خدا به داد شوهرت برسد

خودم

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم! پودر رختشویی هم لازم دارم برای شست وشوی مغزی! مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود ! صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی ، بگیر! می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه می‌زنندم بغضم را در گلو خفه کنم! یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند، به یاد بیاورم که کیستم! ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند برایم بخر ... تا در غذا بریزم ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم !! من هنوز یک انسانم من هر روز یک انسانم!

فریاد

سید اپ کرد و ما اومدیم ولی خبری از او نوشت جدید نبود....[گل]