پراکنده. . .

به دنیا اومدم تا عاشقت باشم . . . .

استاد می پرسه: بنظرتون میشه کسی تو بهشت بره

 اما خدا ازش راضی نباشه؟!

                     

تو مسیر خیلی حس گرفتم به این فکر می کنم وقتی بعد ۵  سال میرم

حرم امام رضا (ع)  چقدر . . .

١۵ ساعت  بودن در اتوبوس کلافه ام کرده و گاه و بیگاه به

 دوستم غر میزنم..

آسیه فقط مثل همیشه لبخندمیزنه . . .

وارد حرم میشوم. . .

سعی میکنم . . .         اما هیچ حسی ندارم . . .

فقط به نیت دوستانی که خیلی برایم عزیزند نماز میخونم  و برمیگردم

صبح روز بعد شده اما انگیزه ای برای رفتن به حرم ندارم

غروب روز دوم است و . . .

داخل صحن نشسته ام و به مردمی که در رفت و آمدند نگاه میکنم

گوشیمو  دست میگیرم و به آسیه پیام میدم: " ببخش اگه . . . ."

اشک صورتمو میگیره . . . . .

 حالا میتونم به امام رحمت و مهربانی سلام کنم . . .

                  

گاهی   مثل امروز از خودم می پرسم:

 چند درصد مردهای این شهر   همسر، مادر، خواهر یا دختر دارند؟!

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
قاف نشین

خیلی قشنگ بود! خیلی! ولی متوجه جمله‌ی آخر نشدم.منظورت چی بود؟

قاف نشین

میدونی که می فهمم چی می گی ولی پیشنهاد می کنم سخت نگیری. تو این شهر هرجوری باشی بهت نگاه می کنن، هرجوری! زن و مرد هم نداره. پس بهتره همونطوری باشی که خودت می پسندی و فکر میکنی مناسبه. دیگه به ابرو گره کردن هم نیازی نیس. من خودمم! هرکس هرجوری می خواد نگاه کنه( در لحظات اول حتما بعضی نگاها غیر قابل تحملن اما مهم اینه که ارزش ندارن اعصابمو به خاطرشون به هم بریزم) شیرین جان تو که این شهرو دوس داری و زندگی کردن در اینجا رو به خیلی جاهای دیگه ترجیح می دی بهتره زیاد سر این مسائل اعصابتو خط خطی نکنی. حیف روانت نیس؟!! یاحق[گل]

مینا و زمرد

حالا میتونم به امام رحمت و مهربانی سلام کنم . . .

فاطمه

عزیزم بدون اگه نمی خواست بهشسلام کنی دعوتت نمی کرد! [قلب]