خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

شیشه ها را که دستمال میکشم،خانه را که جارو میزنم، برنج را که در ظرف میریزم.میوه ها را که میشویم،هر پر سبزی را که میچینم،چای را که دم میکنم،سفره را که می اندازم..عطری که میزنم،شانه ای که بر موی میکشم،نمیدانم به نیت توست یا او ! زنگ در که به صدا میاید؛ عصر ها ، خدا با تو وارد خانه میشود

و هیچ وقت نمیفهمم منتظر تو بودم یا او ...

 


نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱٥ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط شیرین نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com