خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

و در آخرین صفحه به یادگار نوشتی:

اینگونه اگر رفتم ازین خاک ز من یاد کنید
هرجا که پرنده ای بشد در قفس آزاد کنید
هرجا که دلی شکسته دیدید ز غم شاد کنید
هرجا به خرابه ای رسیدید آباد کنید
اینگونه اگر رفتم ازین خاک ز من یاد کنید
آن دم که دو پیمانه پر از باده کنید
آن دم که سری به مهر و سجاده کنید
یادی هم ازین عاشق دلداده کنید
در میکده ای که باده اندوخته ام
آتشکده ای که آتش افروخته ام
نی مسجد و نی صومعه نی کعبه و دیر
در مدرسه ای که دانش آموخته ام
در گرد هم آئید و دلم شاد کنید....

من هیچ جمله ای برای اعلام خبر رفتن تو نمیابم " مسعود"
تو رفته ای همین!

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱٢ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com