خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

میل به بازیابی عشق مادر!

یا با اصطلاح تخصصی اش "میل پیشاادیپی"

دوست داشته شدن،مورد توجه و دلسوزی و مراقبت مادرانه و پدرانه واقع شدن!

شاید آن چیزی باشد که همواره گمشده ی زنان است!

البته این مبحثی است که در مطالعات فرهنگی در پژوهش های جنیس ردوی

و ننسی چادورو در ذیل داستان های عاشقانه عامه پسند بدان پرداخته شده است.

ولی آنچه با همین محتوا در ذهن من شکل گرفته بود مربوط به پیش از مطالعه این

مباحث است.قصد توضیح علمی  ندارم تنها بخشی  کوتاه از مطالب این مقاله را

در اینجامیاورم.

تقدیم به تمام زنانی که دلتنگی هایشان را کسی حتی متوجه نخواهد شد!

زیرا زن ؛ مادر زاده شده است حتا اگر هرگز فرزندی نزاید!

" مرد داستان های عاشقانه ی مورد پسند زنان ،مردی ست که از خلال رابطه اش با

آن زن ،از انسانی عاطفی اما نافرهیخته تبدیل میشود به کسی که می تواند برای او

دل بسوزاند و به گونه ای بپروراندش که سنّتا فقط از زنان توقع میرود!

همانگونه که ردوی متذکر شده است: " آن کسی که به نحوی رمانتیک خیال پردازی!

میکند آرزوی یافتن یک شریک علاقه برانگیز و بی همتا برای زندگی را در سر نمی پروراند

بلکه آرزو دارد که کسی به طرزی خاص برایش دل بسوزاند و دوستش داشته

باشد و تصدیقش کند!"

چنین آرزویی حکم خیال پروری درباره ی احساسات متقابل را دارد و مترادف است

با آرزوی باور به اینکه مردان قادرند همان محبت دلسوزانه و توجهی را به زنان ارزانی

کنند که توقع میرود زنان مرتبا به مردان ارزانی دارند!

لیکن خیالات رمانتیک چیزی بیش ازین را برای خواننده امکان پذیر میسازد و در واقع

زمانی را به یادمان میاورد که ما خود مورد توجه بسیار زیاد مادرو پدر قرار داشتیم.قرائت

رمانتیک نوعی خیال پروری است که در آن قهرمان داستان نهایتا منشا دلسوزی

و توجهی است که خوانندگان زن از زمان سپری شدن پیشا ادیپی خود دیگر تجربه

نکرده اند!

ازین منظر میتوان گفت قرائت داستان های عاشقانه وسیله ای است برای اینکه زنان

بتوانند با احساس همدلی و از طریق رابطه ی قهرمان مرد با قهرمان زن،از همان

دلسوزی محبت آمیز برخوردار شوند که خود آنان در زندگی روزمره می بایست

به نحوی یک جانبه به دیگران ارزانی بدارند!

.......

پ.ن: اکثر والدین فکر میکنند اگر فرزندشان ازدواج کرد دیگر نیاز به سر نهادن در آغوش

آنان را ندارد در حالی که زنان زیادی را میشناسم که خود مادر شده اند اما

نیازمند آغوش مادرانه اند!

 

ادامه دارد....


بیا و دوست من باش
چه زیباست اگر دوست هم باشیم
هر زنی گاه محتاج دست دوست است
محتاج سخنی خوش
محتاج خیمه ی گرمی که از کلمات ساخته شده است
اما نیازمند طوفان بوسه ها نیست
دوست من
چرا به خواسته های کوچکم نمی اندیشی ؟
چرا به آنچه که زنان را خشنود می سازد
نمی اندیشی ؟
دوست من باش
دوست من باش

بعضی وقتها دلم می خواهد با تو
بر روی سبزه ها راه بروم
و با هم کتاب شعری بخوانیم
من ، همچون زنی ، خوشبخت می شوم که تو را بشنوم
ای مرد شرقی
چرا فقط مجذوب چهره ی منی ؟
چرا فقط سرمه ی چشمانم را می بینی
و عقلم را نمی بینی ؟
من همچون زمین نیازمند رود گفتگویم
چرا فقط به دستبند طلای من نگاه می کنی ؟
چرا هنوز در تو چیزی از شهریار باقی ست ؟
دوست من باش
دوست من باش

من نمی خواهم که با عشقی بزرگ عاشق من باشی
نه ، من نمی خواهم که برایم قایق بخری
و کاخها را هدیه ام کنی
من نمی خواهم که باران عطرها را
بر سرم ببارانی
و کلیدهای ماه را به من ببخشی
نه ، این چیزها مرا خوشبخت نمی سازد
خواسته ها و سرگرمیهایم کوچکند
دلم می خواهد ساعتها
ساعتها با تو در زیر موسیقی باران
راه بروم
دلم می خواهد
وقتی که اندوه در من ساکن می شود
و دلتنگی به گریه ام می اندازد
صدای تو را از توی تلفن بشنوم
دوست من باش
دوست من باش

به شدت محتاج آغوش گرم آرامشم
از قصه های عشق و اخبارعاشقانه
خسته شده ام
دلخسته ام از دوره ای که
زن را مجسمه ای مرمرین می انگارد
تو را به خدا
مرا که می بینی حرف بزن
چرا مرد شرقی
وقتی زنی را می بیند
نصف حرفش را فراموش می کند ؟
چرا مرد شرقی
زن را مثل یک تیکه شیرینی
و جوجه کبوتر می بیند
چرا از درخت قامت زن
سیب می چیند و به خواب می رود ؟

سعاد الصباح

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٧ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com