خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

 

سالهای زیادی طبق آموزه های پا منبری و سنت های تلقین شده شبهای قدر برایم

چیزی شبیه به همان شب گناه بود که قدیمی ها میگویند!

شبی که باید همه ی وجودت سرزنش و تنبیه و ملامت خود میشد!

شبی که باید فقط به گناه فکر میکردی و میگریستی. یکجورهایی هم شب سختی بود!

یا با همین وضع ندامت شدید تا صبح بیدار میماندی یا اگر میخوابیدی باز همان

حس گناه و کم کاری  همراهت بود!

سه شب سخت سپری میشد!

نه قدری شناخته شده بود! نه آرزویی بر آورده و نه سال عاری از گناهی پیش رو بود!

و تکرار میشد

هر سال!

و در گذر سالها  کم کم دعا ها و نداها و ذکر ها کلمات روتینی میشد که جز

خشک کردن آب دهانت و سرگیجه حاصل از تکرار لفظ چیزی در بر نداشت!

و به مرور این کسالت از شبهای گناه! به تمامی ماه روزه داری سرایت میکرد

و خودش میشد کابوسی! که آرزوی گذر سریع این ماه یکی از دعاهای خالصانه ات

میشد...

و دیگر نه از بیداری در مسجد خبری بود و نه از قرآن به  سر گیری پای تلویزیون اقلکن!

تا دوسال پیش که در شب ملامت! پیامی پرسش وار  به دوست عزیزی دادم که

:در این شب چه باید کرد؟!!!!!!!!!!!!!!! ( با لحنی حاکی از کلافگی)

گفت:

   شب باشکوهی ست! شب شناختن قدر و ارزش انسان بودن!

  شناختن و تقدیر  از داشتن پروردگاری مهربان و بخشنده!

من در این شب زیر آسمان قدم میزنم و با لبخند از فرشتگانی که در این

شب باشکوه بر زمین ما فرود میایند استقبال میکنم.

آرزوهای نیکم و درخواست هایم برای زندگی بهتر و تداوم انسان بودن و  محبوب خدا

بودن را با شادی! و امید! و اعتماد به خدا به دست فرشتگان میسپارم تا

به آسمان برند و آفریدگارمن خشنود باشد از استقبال خوب من از دوستانش....

 

 

 

و حالا من  نیک زندگی کردن را معنای بندگی میدانم...

دوست داشتن و امید داشتن

شاد بودن و شاد کردن

و قدر سلامتی ،قدر باهم بودن، قدر داشتن خدایی خوب را دانستن

همه ی شب ها و روزهای مرا شب قدری خواستنی میکند...

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٥ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com