خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

     

 

مهر از راه میرسه ...

بعد از 19 سال تحصیل!  اول مهر  میرسه و من دیگه سر درس و مشق و

مدرسه و دانشگاه نمیرم

و صبح زود همراه یه آقای خوش تیپ و پدرش و خواهر و ... راهی  محضر خونه میشیم

بعد گرفتن برگه میریم آزمایشگاهو

از قضا آزمایش اعتیاد من مثبت در میادنیشخند البته بخاطر مسکنی هست

که صبح خوردم ...

بعدم دیدن لباسو حلقه و الباقی...

پنجشنبه موعود از راه میرسه.. شب تولد امام رضا(ع)..

لباس نباتی رنگ با دامن پف دار و شنل و یه دسته گل سفید قشنگ رو زانوم

و کنارم " یک نفر طلبه " با کت و شلوار مشکی و چشم های قهوه ای روشن!

قرآن کوچکی را در دست گرفته ام و میفشارم...

عاقد عبارات را تکرار میکند و تکرار و تکرار

 و بلاخره :  بلــــــــــــــــــــه! 

ما هم مزدوج شدیم!

 

ازدواج یک طرف و طعم پیروزی بعد از مبارزاتی گسترده طرفی دیگر!

برای خودمان و تمامی جوانان ایران اسلامی آرزوی خوشبختی و سعادت

و سلامت دارم.. نمیدونم دیگه چی بنویسم راستش

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱۳ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط شیرین نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com