خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

 

وقتی بچه بودم هر وقت  قرار بود یه اتفاق خوب بیافته

مثل رفتن به جایی یا خریدن چیزی

شب زود می خوابیدم تا صبح بشه...

چندین بار از خواب بیدار می شدم

اما وقتی می دیدم صبح نشده با هر زوری بود

خودمو خواب می کردم ،

چون وقتی خوابی انگار زمان زودتر میگذره..

و می خواستم زمان بگذره و برسه به صبــح ...

..

حالا مدام از خواب می پرم!

و دوباره خود را به خواب میزنم..

شاید .. . . .

اما . .

 

پ.ن:     خوابیدن زورکی موجب کوفتگی و بدن درده!

            بعلاوه چون عمیق نیست  رؤیا هم نمی بینی . . .!


نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٥ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com