خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

هنوز تو ماه رمضون بیشتر از یه سوره(الاسراء) نخوندم

ته تهش موقعی که از تلویزیون پخش میشه گوش کردم

هنوز...

مدتیه فکر نمی کنم  به اینکه به چی اعتقاد دارم و ندارم

به اینکه نظرم راجع به فلان اتفاق سیاسی  و مذهبی چیه؟

به اینکه ...

به خیلی چیزا نمی خوام فکر کنم..

دستم به برداشت و خوندن هیچ کدوم از کتابایی که با علاقه

و شور خریدم نمیره

..

اصلا..

اما به یه چیز مطمئنم حتی بدون فکر کردن!

اونم اینه که بهت نیاز دارم

به بودنت .. ضرورت وجودتو حتی اگه ازت دور باشم حتی اگه

حست نکنم حتی اگه..

در هرصورتی ضرورت وجودتو با تمام وجودم درک میکنم...

...

میرم زیر آسمون.. خیلی وقته گریه هم نکردم .. برای دیگران چرا ..

اما برای خودم نه!

میرم زیر آسمون و به ماه نگاه میکنم!

هروقت میخواستم باهات حرف بزنم به ماه نگاه میکردم!

میون هزار تا اسمی که داری با کدوم نام صدات بزنم تا ...

من که سه تا اسم دارم میدونم هر وقت توی خونه 

انتظار خاصی ازم بره 

با نام خاصی صدا زده میشم :

اونوقتی که توقع میره یه آدم جدی و منطقی باشم میگن زینب!

اونوقتی که توقع یه آدم  دلسوز میره میگن شیرین!

و اونوقتی که ..

میگن فرشته!

و من با شنیدن هرنام همون شکلی میشم که صدازننده توقع داره!

راست میگن که تو هم اینجوری هستی؟!

برای من که انتظارم. .. ...

با کدوم نام؟!

...


خدایی که با فلسفه و کلام اثبات میشه

خدایی که خدای دله!

خدایی که ..


من ازین همه تصویر مختلف خستم!

                                           با من خودت باش!

 

 

امشب فقط به ماه نگاه میکنم...

ازین پایین ..

منو می بینی خیلی وقته ، میدونم هوامو داری..

اما

درد من ، منم!!

امشب تقدیر مرا درمان این درد دیرینه قرار ده...

 

پ.ن :      باشه .قبول:

                      منو شب صدا کن اما  ...

                            اون شبی که تو رو داره . . .

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com