خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

به دنیا اومدم تا عاشقت باشم . . . .

استاد می پرسه: بنظرتون میشه کسی تو بهشت بره

 اما خدا ازش راضی نباشه؟!

                     

تو مسیر خیلی حس گرفتم به این فکر می کنم وقتی بعد ۵  سال میرم

حرم امام رضا (ع)  چقدر . . .

١۵ ساعت  بودن در اتوبوس کلافه ام کرده و گاه و بیگاه به

 دوستم غر میزنم..

آسیه فقط مثل همیشه لبخندمیزنه . . .

وارد حرم میشوم. . .

سعی میکنم . . .         اما هیچ حسی ندارم . . .

فقط به نیت دوستانی که خیلی برایم عزیزند نماز میخونم  و برمیگردم

صبح روز بعد شده اما انگیزه ای برای رفتن به حرم ندارم

غروب روز دوم است و . . .

داخل صحن نشسته ام و به مردمی که در رفت و آمدند نگاه میکنم

گوشیمو  دست میگیرم و به آسیه پیام میدم: " ببخش اگه . . . ."

اشک صورتمو میگیره . . . . .

 حالا میتونم به امام رحمت و مهربانی سلام کنم . . .

                  

گاهی   مثل امروز از خودم می پرسم:

 چند درصد مردهای این شهر   همسر، مادر، خواهر یا دختر دارند؟!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۸ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط شیرین نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com