خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

هر از گاهی مثل خواهرانم که بعد مسعود، مالیخولیای پنهان گرفته ایم نام "مسعود کامرانی" را سرچ میکنم.. شاید آنسوی این کلمات و سیگنال ها جایی دلتنگی ام را دید و مثل گذشته چراغ سبزش روشن بود و نوشت: خاله سلام چطوری؟ منم دلم تنگ شده است..

امروز هم سرچ کردم و این صفحه آمد! غرفه مجازی مسعود کامرانی ! (خواهر زاده ی عزیز من بازار یاب گل بود...)
و تاریخش دقیقا از آبان سال گذشته بود با یک تفاوت!

چنان با رنگ قرمز نوشته شده است " منقضی شده " و (یک سال پیش) و چنان با خط قرمز بر رویش کشیده شده " آگهی تاریخ گذشته" که دل آدم میریزد!

به همین سادگی! عمر ما ،تاریخ دارد،سلامتی و تن ما،فکر و اندیشه و قلب ما.. تاریخ دارد!
به وقتش که استفاده نکنی،به وقتش که به بهای بالا نفروشی! تاریخش میگذرد...
مهر میخورد آگهی تاریخ گذشته.منقضی شده...

بهای این جان فقط رضایت و لبخند خداست... دیر نکنیم..
تاریخ انقضا شاید لحظه ای بعد باشد!

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۳ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com