خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

"به مناسبت روز مرد"

آقای مرد
وقتی همسرت، خواهرت،دخترت، تو شهری که اگه روسریتو پشت گوشات نندازی و یک وجب از جلو و دو سه وجب از پشت سر موهات بیرون نباشه طبیعی نیستی، موهاشو میپوشونه و حتا مواظب نمایان نشدن یک تارشه؛ تحسینش کن... تائیدش کن، بهش آفرین بگو
وقتی همسرت،خواهرت،دخترت تو شهری که از هر صدتا مغازه و صد مدل مانتو شاید یکی دوسه تا بشه پیدا کرد که آستینش تا آرنج نباشه و تا مچ را بپوشونه میگرده و میگرده و حتا اگه خیلی هم بنظر مردم ،تو یا حتا خودش قشنگ نیاد ولی بیخیال قشنگی میشه و همون مانتو را میگرده و پیدا میکنه و میخره تا پوشیده باشه و دستای صیقل زده نخواد به مردای مردم نشون بده؛ تحسینش کن، بهش بگو که اینطوری هم زیباست، بهش بگو که بهش افتخار میکنی.....
بازم هست بازم میگم... تو نوشته های بعد...
فعلا تو فکر کن؛ همسرت ،دخترت، خواهرت برای اینکه جلب توجه هر کسو ناکسی را نکنه، برای اینکه مال تو باشه فقط، برای اینکه ...
چه کارای دیگه ای را که بیشتر زنها و دخترای شهر ریلکس و راحت انجام میدن را انجام نمیده یا خیلی جاها خودشو به سختی میاندازه، تایید نشدن ها را با اینکه یک خانوم هست و براش سخته اما به جون میخ��G߮D9� تا خانووووووم باشه، اما تو یادت میره بهش بگی چقدر قشنگه اینطوری، چقدر خوشحالی از رفتارش، چقدر متشکری از حیا و نجابتش، یادت میره تحسینش کنی،تاییدش کنی تا نگاه محبت آمیزت جای همه ی بی توجهی هایی که به جون خریده را پر کنه... و فکر میکنی همه ی اینا عادتشه ،طبیعتشه، و فراموش میکنی........

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢٤ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |

اخبارها طعم تلخ ذلت میدهند طعم تحقیرانسان به درجه دو بودن خود معترف شده!
طعم ... " فحش دادن دلم میخواهد "

مادر 7 فرزند به دنیا آورد
با سلامت بزرگ کرد
تحصیلکرده به جامعه تحویلشان داد
هرکدام سمتی مشغول خدمت
مادر 6 صبح های زمستان گاو میدوخت!
مادر 12 ظهر های تابستان بافه های گندم را روی هم میچید
مادر هرگز النگوی طلا به دست نکرد
مادر تخم مرغ، رب خانگی،ماست و پنیر میفروخت و خرج کتابهای دانشگاه فرزندانش را میداد
مادر قالی میبافت
مادر 
مادری کرد!
نه تنها برای 7 فرزند که نیروی کار و سرمایه جامعه اند
بلکه با حیا و ایمان و نان حلالی که انسانیت و تلاش را در فرزندانش نهادینه کرد
برای فردای جامعه مادری کرد...



مادر هرگز بیمه نشد
مادر هرگز حقوق بازنشستگی نگرفت


مادر ،هرگز روز مادر 5 سکه طلا نگرفت...

مادر خوب است
راضی است و مادری میکند

و میگوید اگر صلاح است یارانه را انصراف داد و حلال نیست نگیریم!!!!!

مادر مادر مادر

چه بگویم؟!

فقط:

بارشان سنگین
رویشان سیاه
دنیایشان آباد و آخرتشان به باد

آداب پایتخت‌نشینی نخواستیم
یک چسب گنده بر نوک‌ بینی نخواستیم

ما را شمیم سنجد و توت وطن خوش است
ما میوه های مصری و چینی نخواستیم

تولید را، پدر، سر جدّت! غلاف کن!
بابایمان درآمده، نی نی نخواستیم!

خواننده های روی زمین خوش صداترند
خواننده های زیرزمینی نخواستیم

با ما بدون پرده بگویید زهر مار!
ما حاضریم...فلسفه چینی نخواستیم

یک لقمه نان به ما برساند، همین بس است
ما دولت چنان و چنینی نخواستیم

هی کار می کنیم و گزینش نمی شویم
اصلا رییس کارگزینی نخواستیم

ما خوانده ایم چاقی کاذب می آورد
نان و برنج و سیب زمینی نخواستیم

دین را دبیر جبر به ما یاد داده است
قربانتان! معلم دینی نخواستیم!

بی سور و سات هم به خدا قانعیم ما
شربت بس است، منقل و سینی نخواستیم

یاران او به برج نشینی رسیده اند
مردی که گفت: کاخ نشینی نخواستیم...

سعید بیابانکی
نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٤ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |

 به ناگاه راهی میشویم... از دیاری به دیار دیگر!

و چه خوب است این جابجایی گاه گاه ! که یادمان می آورد به خاک و خانه و خاطرات

و عادات نچسبیم! عادت مان میدهد به رهایی! به دل نبستن به خاک و سنگ و سقف!

ما آمدیم به ری!

شهری که تهران هست و نیست!

تاریخچه ای ازین دیار نمیدانستم فقط حس میکردم! آسمان و فضای این شهر

رنگ و بوی خاصی دارد! عبد العظیم ، همو که امام عصرش او را به خلوص و بندگی

ستوده بود در کنار  ماست...

تاریخچه  خواندم و دلیل حال و هوای دوست داشتنی اینجا  را فهمیدم...

باور دارم آدم هایی که در خانه ای ، یا شهری زندگی میکنند ،رفتارشان ،حرف هاشان

و انرژی های صادره از وجودشان در آن خانه و شهر باقی می ماند...

اینجا انسان های پاکی زیسته اند که نگاه خدا را  با خود داشتند بی شک!

شیخ صدوق، شیخ کلینی،و .. میخواستم نام های دیگر را هم بنویسم اما این

دو فرد برای یک کشور بس اند چه رسد به شهر!!!

تا بحال هیچ دیار و شخصی در تاریخ را نستوده ام (در فضای نت البته )

اما این ها حس های واقعی ام بود که دوست میداشتم بیان شان کنم همینجوری

!!

 

باز هم خواهم نوشت....

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٩ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com