خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

سرعت نت پایینه فیلمایی که میخای دیر دانلود میشن
انتظار کلافت میکنه
اه گور پدرشون با مملکتشون،
سایتایی که میخای باز نمیشن باید فیلتر شکن تهیه کنی اعصابت خورد میشه
اه مسخرشودر آوردن با حکومتشون
هواگرمه تو هم هنرمندی.. هنرمندا طاقت گرما ندارن باید شال بندازی رو سرت و مانتو بپوشی
اه مرده شورشون با انقلابشون
تشیع شهداست خیابون بستس عجله داری
تلویزیون رو روشن میکنی از راهیان نور و نماز جمعه و .. میگه
مردم تا کی باید تاوون جنگ و انقلابشونو بدهند دست از سرمون بردارین بابا بسسه هرچی خوردین و بردین...
.....این ها کلافگی های ماست...
این راهرو هم دختری را کلافه  کرده است
که جنس خستگی اش با من و تو فرق میکند
هرروز راس ساعت سه و نیم عصر پشت این در انتظار میکشد...
نه چیزی لود نمیشود
صدای بابا هنوز ب گوش نمیرسد
نه این راهرو و این انتظار چیزی از حال او نمی فهمد
نمیداند کودکی در او ریشه میگیرد نمیداند که تن ظریفش دیر مدتی ست فرصتی نیافته تا به خستگی فکر کند
به این که سرمای سوزان این راه امان می برد...
از کسی طلب کار نیست
راست میگویی.. خودش رفته آنهم شانزده ساله!
مملکتش بوده... وطنش بوده... ناموسش بوده... امنیتش.. آزادی  و استقلال و دین و عزتش...
راست می گویی خودش رفته...
او مالک تمام این هاست
او را چکار با آنها که .....
برای چیز نداشته که کسی نمی جنگد..
اما انتظار امان می برد...
پ.ن:
نازنینم فاطمه ام... پایان انتظارت شادی و لبخند و آغوش گرم بابای با شرف ات باد!
نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٢٠ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com