خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

وقتی با سبزی های قرمه سبزی دیشب حرف میزنم

وقتی دقایق متمادی نگاهم به سمت آشپزخانه خیره است و زیر لب محاسباتی میکنم و 

درنهایت  به سمت ظرفهای کثیف و پراکنده در اتاق و لباس های روی بند و سطل های زباله

پر شده و اجاق گاز چرب شده و کمد لباس بهم ریخته میروم و ساعت ها با آنها مشغولم

وقتی پای نت به جای اخبار جدید و فیس بوک و... با دقت و شوق صفحات لذت آشپزی را

در نت میخوانم.وقتی تو مشغول دیدن سریال یا اخبار روز هستی و من ساعتی در اتاق

جلوی آینه با موهایم مشغولم و صدبار میپیچم و باز میکنم و با دقتی علمی! به قیاس رنگ های رژ میپردازم

وقتی با جدیت تمام ازدیپلماسی ایران و سیاست و ... حرف میزنی و من تنها

به چشم ها و محاسن رنگی ات خیره میشوم...

وقتی.. ..

حق داری فکر کنی من اصلا فکر میکنم؟!

و وقتی واژه فکر کردن را به کار میبرم تعجب کنی و بگویی برایم جالب بود!

حق داری رفیق...

اما تمام این رفتار ها حاصل فکر کردن های یک عمر من است..

حاصل فکر کردن های تمام ساعاتی از روز که تنها در خانه ام با تمام هستی

و فلسفه ها و حرف ها و تحلیل ها و دغدغه هایی که در این تنهایی در ذهنم رژه میروند

و در نهایت؛  میرسم به تو! به زندگی! به خدایی که با عشق ورزیدن به من لبخند میزند!

و همه چیز معنا میگیرد....

آری رفیق ، من فکر میکنم

به خدا، به تو ، به زندگی

به سادگی!

....  من فکر میکنم

پ.ن:

      گاهی برای  "او"
      چیزهایی می نویسی
                بعد پاک می کنی
      پاک می کنی

      او هیچ یک از حرف های تو را
         نمی خواند
       اما تو
           تمام حرف هایت را گفته ای

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٤ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط شیرین نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com