خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

 فکرهایی ست که مدت هاست در ذهنم رژه میرود و  بعلت عدم تایید از  هیچ سو!

بی نتیجه بودنش ،کلافه ام کرده بود

 امروز حرفهایی کمابیش شبیه افکار خویش را در گفته هایی از آقای ملکیان خواندم...

گرچه درستی آن را تایید نمیکنم و تنها بیان دغدغه است.

در ادامه مطلب..

 

پ.ن :

1.سارینا نام دخترخیالی مان است ..

2. باتشکر از ضرغام عزیز

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٠ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |

به روز آخرم فکر میکنم خیلی روزها به روز آخرم فکرم میکنم به روزی که می آید

روزی که با زمین یکی میشوم و باز خاک میشوم همان خاک!

روزی که تمام سنگ ها نیز خاک خواهند شد!

إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ﴿۴﴾


وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا ﴿۵﴾    

سنگ ها ی ریز و درشت! همه ی کوه ها و کوه نمایان! گرد و غباری میشوند!

و شئونات و توهمات بشر ،غرور ها و تکبرات و ... با خاک پاک میشوند.. چه تطهیر زیبایی ست ...

وقتی با آب و آفتاب تطهیر نگیری، خاک است که پستی ات را میزداید...

و چه روز خوبی ست یکدست شدن ....

 

دلم میگیرد از جهل و تکبر!

 

پ.ن:

مردمان جهان از خُرد تا بزرگ
تارهای سست از آرزوهای گران بر گِرد خویش می تنند
و خود
عنکبوت وار میان آن جای میگیرند
ناگهان ضربت جادویی این تارهای سست را از هم می گسلد
آنگاه همه فغان برمی آورند که کاخی آراسته به دست ستم ویران شده است

گوته

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٠ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط میرا نظرات () |

وقتی با سبزی های قرمه سبزی دیشب حرف میزنم

وقتی دقایق متمادی نگاهم به سمت آشپزخانه خیره است و زیر لب محاسباتی میکنم و 

درنهایت  به سمت ظرفهای کثیف و پراکنده در اتاق و لباس های روی بند و سطل های زباله

پر شده و اجاق گاز چرب شده و کمد لباس بهم ریخته میروم و ساعت ها با آنها مشغولم

وقتی پای نت به جای اخبار جدید و فیس بوک و... با دقت و شوق صفحات لذت آشپزی را

در نت میخوانم.وقتی تو مشغول دیدن سریال یا اخبار روز هستی و من ساعتی در اتاق

جلوی آینه با موهایم مشغولم و صدبار میپیچم و باز میکنم و با دقتی علمی! به قیاس رنگ های رژ میپردازم

وقتی با جدیت تمام ازدیپلماسی ایران و سیاست و ... حرف میزنی و من تنها

به چشم ها و محاسن رنگی ات خیره میشوم...

وقتی.. ..

حق داری فکر کنی من اصلا فکر میکنم؟!

و وقتی واژه فکر کردن را به کار میبرم تعجب کنی و بگویی برایم جالب بود!

حق داری رفیق...

اما تمام این رفتار ها حاصل فکر کردن های یک عمر من است..

حاصل فکر کردن های تمام ساعاتی از روز که تنها در خانه ام با تمام هستی

و فلسفه ها و حرف ها و تحلیل ها و دغدغه هایی که در این تنهایی در ذهنم رژه میروند

و در نهایت؛  میرسم به تو! به زندگی! به خدایی که با عشق ورزیدن به من لبخند میزند!

و همه چیز معنا میگیرد....

آری رفیق ، من فکر میکنم

به خدا، به تو ، به زندگی

به سادگی!

....  من فکر میکنم

پ.ن:

      گاهی برای  "او"
      چیزهایی می نویسی
                بعد پاک می کنی
      پاک می کنی

      او هیچ یک از حرف های تو را
         نمی خواند
       اما تو
           تمام حرف هایت را گفته ای

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٤ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |

 

این وبلاگ را دوست دارم..

چون مرا با  "یک نفرطلبه " آشنا کرد. 

به این خاطر بازهم مینویسم تا این صفحات باقی بماند...اینجا "آغاز من" است...

این روزها سالروز ازدواج مان است...

و مهرماه را دوست دارم که  بهار ما در پاییزی دل انگیز شکل گرفت...

.......

خدایا آنقدر  تشنه ی یادت شده ام که در این نیمه شب پاییزی نگاهم را از میان پنجره

نیمه باز اتاق به آسمان دوخته ام و  حتا با گوش دادن به موزیکی از سلنا گومز !

از دلتنگی ات بی اختیار اشک میریزم...

این سرگشتگی پایان ندارد..............

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٢ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com