خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

 

حدود 8760 روز زنده بودن!

اینکه حالا چند روز ازین هزاران روزو زندگی کردم واقعا نمیدونم. ..

فقط دعا میکنم روزای تیرشو ،  روزایی که از انسانیت دور شدمو 

و کرامت انسانیمو حفظ نکردم خدا نادیده بگیره

و روزهایی که در پیش هست حالا هرچند روز یا سال

انسان باشم به اون معنایی که خدا میخاد و هدفش بوده از بوجود آوردنم...

همین!

خدانگهدار

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |

 

از لابلای فصل های نمایش

                               بیرونم بکش

برفی بر پیراهنم نشانده اند

که آب نمی شود

از کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم

نشد!

 

از کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم

نشد!

 

و این آدم برفیِ درون

که هی اسکلت صدایش می کنند

عمق زمستان است در من.

 

اصلا

از عمق تاریک صحنه پیدایم کن!

از پروژکتورهای روز و شب

از سکانس های تکراری زمین، خسته ام!

 . . .       

گروس عبدالملکیان

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٠ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |

 

وای چقد دوست دارم این پاراگراف خداحافظ گاری کوپرو

بلاخره یکی پیدا شد حرف مارو بفهمه و بگه! حرفی که شاید برای بعضیا

 مسخره باشه اما خب شرح یه کابوسه .... کابوس !

_آخه بچه دار شدن چه عیبی داره که  این قدر ازش میترسی؟

لنی مبهوت مانده بود.حقیقتا چنین انتظاری نداشت.

جس، دنیا هنوز برای اینجور چیزا آماده نیست

دنیا برای بچه دار شدن اصلا آمادگی نداره.من دوست ندارم آزارم به کسی برسه

اونوقت چطور بچه ی خودمو اذیت کنم؟ امروز دیگه نمیشه بچه دار شد.

فقط جمعیت دنیا رو زیاد می کنی آمار بالا میره. حالا ساده ست

بچه دار میشی.

 اما بعد یه روز بچه ات میاد راست توی چشمت نگاه میکنه.

چیزی نمی گه فقط نگاهت میکنه.همین

اونوقت چکار میکنی؟خودتو میندازی روی پاش؟یا چی؟

ما میتونیم باهم خوشبخت باشیم و یه طفل معصوم مجبور نباشه کفاره اش رو بده.

این بچه وقتی بزرگ شد چه خاکی به سر خودش بریزه؟ و ..... "

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٥ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com