خاک خشنود

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

  

اندکی طولانی شد اما چه توان کرد که بقول مرحوم دهخدا

گفتار نشخوار آدمیزاد است و اگر نگوید دلش می پوسد . . .

از خوبی های خوابگاه برای من این است که از شنیدن و تماشای

 اخبار و تلویزیون به دورم و در جزیره ی دوست داشتنی پردیس  جز

 حضور و غیاب کلاس ها و تمارین عربی و مقالات غم دیگری ندارم.

 اما امان از روزگاری که پایم به خانه برسد. . .

خدا پدر فلسطینی ها را بیامرزد که سالها قبل فقط ناچار به دیدن

تصاویر کشته شدن آنها، آنهم روزی دو سه نفر بودیم و روزی یکمرتبه

عواطف انسانی و مسلمانی مان تلنگر میخورد و غصه می خوردیم

و چارتا لعن و نفرینم به اسرائیل میدادیم و خلاص..

اما داد از این دوسال که پدر ملت در آمد از بس اخبار جذاب و هیجانی

 شنیدند  و دیدند و مغزشان حتی فرصت انتخاب عکس العمل نداشت  

یادم است قبلا وقتی خواهر زاده ام کلید میکرد روی تلویزیون و 60 بار

 در ثانیه خاموش روشنش می کرد خراب شدن تلویزیون را به مادر و پدر

 گرامی اش یاد آور شده و تذکر می دادم

اما این روزها وقتی خانه می آیم و بنا به قانون طبیعی که حکم می کند

حتی اگر خواب بودیم حتی اگر تا  سقف هم مهمان چیده شده بود

 و صدا به صدا نمی رسید وظیفه مان را درقبال جامعه بشری انجام داده

 و صددرصد مشروح اخبار را حداقل تا سه مرتبه در روز مشاهده نماییم.

گاه که  تصاویر گله ای کشته شدن آدم ها را در جای جای دنیا حالا

میخواهد سیل و زلزله باشد یا به دست مبارک بشر ، و دیگر حوصله ی

بازتاب نشان دادن ندارم، کنش با مشت خاموش کردن تلویزیون و از برق

 کشیدنش  اندکی حالم را بهتر میکند.. . .

! کاش دست بشر شکسته بود  و این دهکده ی جهانی را به پا نکرده

بود. . .

حالا که بین دوستان  مد روی خواندن رمان خارجی و جایزه نوبل برده

است من طبق معمول مخالف جریان آب به کتاب هایی چون

 نوشته های دهخدا و آل احمد و. .. علاقه یافته ام

دیشب "چرند و پرند" مرحوم دهخدا را ورق میزدم که . . . .

)) بعد گفتم : چراباید اینطور باشد؟خداکه قادر بود همه ی دنیا را

راحت خلق کند ،

همه ی عالم را شیرین و دلچسب بیافریند،به جای این خارها،

نیش ها و غم غصه ها،دنیا را پر از گل و نوش و شادی بکند.!

بعد به مرگ تو یه دفعه مثل اینکه این عبارت شیخ سعدی که می گوبد

"اگر همه شب قدر میشد، شب قدر هم مثل شب های دیگر میشد"

به من الهام شد آن وقت چندتا استغفار کردم و گفتم

:خدایا بزرگی به تو میبرازد و بس . واقعا اگر ظلمت نبود قدر نور را کی

می دانست پس این کارها باید همینطور باشد

باری! همینطوری که توی این فکر ها بودم کم کم در کارهای بزرگ

 مملکتی باریک شدم؛

 مثلا یادم افتاد ساعت چار از شب رفته خانه ی اعظم الدوله حکمران

 کرمانشاه که خودش در صدر تالار روی مخدره مخمل خواب و بیدار

نشسته و سه نفر پیش خدمت محرم نقره کمر

در خدمتش ایستاده  و  . . . (. . . .)

حالا اگر بنا بود برای همه اینطور باشد و این اسباب عیش و نوش فراهم

 باشد آن وقت این بساط دیگر چه لذتی داشت و چطور انسان نعمت را

از نقمت تمییز داده و شکر منعم حقیقی را بجا می آورد؟

 

 

 

 

 

این است که در مقابل همین عیش و نوش یک چیز دیگری قرار داده که

انسان از ذکر خدا غافل نشود و بفهمدکه خدا به همه جورش قادراست.

مثلا در همین کرمانشاه در مقابل همین عیش و نوش آدم یک جوان

 رعنایی را می بیند که در جلو دارالحکومه به حکم جناب اعظم الدوله

در وسط روزپیش چشم مادرش ازین گوش تا آن گوشش را سربریده اند.

 آن وقت مادر این جوان گاهی طفلش را می بوسد  . . .

 گاهی در آغوشش می گیرد بعد یک دفعه حالش تغییر کرده ،

مثل جن زده ها شهقه میکشد و مثل آدمی که خیلی تشنه است

خون های پسرش را می خورد و . . .. (دلخراش بود نمی نویسم)

 و  فرزندش را در آغوش کشیده در میان خاک و خون  به خواب

همیشگی میرود.

این ها چیست؟ این ها همه حکمت است.

این ها پایه نظام دنیاست.

حکمای ما هم معتقدند:

 اگر جز این باشد حس رقابت باقی نمی ماند

 انسان برای ترقی آماده نمی شود !

و تمیز خوب و بد را نمی دهد.!

و بفهمیم که شاعر بیچاره چیزی می فهمیده که گفته است:

روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش

                                  رو شکر کن که مباد از بد بتر شود!  )) 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٠ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط میرا نظرات () |


آخرين مطالب
» مرز گم شده
» نو شدن!
» ۱۳٩٤/۱/٢
» داشته ها...
» آگهی تاریخ گذشته!
» فرهنگ و اضطراب (1)
» دومین سالروز پیروزی
» ۱۳٩۳/٦/٢۱
» یاد یار مهربان آید همی...
» قدر دانی!

Design By : RoozGozar.com